دیشب , در خواب , سر بر بازوانت تا دور , تا سیاره های ناشناخته ,
تا سکوت ,
تا یک آرامش ساده پرواز کردم .
دیشب لب بر لبانت گذاشتم ,
و امواج نفسهایت , مرا تا افق سرخ اقیانوسهای آرام برد.
دیشب چشمانت با آن نگاههای مردانه ,
به اعماق شب ...
به انتهای یک هم آغوشی بی پایان , برد ...
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)